سيد جعفر سجادى
1165
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
طالب دل باش تا باشى چو مل * تا شوى شادان و خندان همچو گل دل نباشد آنكه مطلوب گل است * اين سخن را روى با صاحب دل است طالِبِ عِلم - ( اخلاقى ) در رسائل اخوان الصفا براى طالبان علم شرايط و آدابى معين شده است از جمله : پرسش و سكوت ، گوش فرا دادن به حد كافى ، تفكر و انديشه ، عمل بعلم خود ، صدق در كردار و گفتار ، كثرت ذكر خدا ، ترك اعجاب به نفس و خضوع و فروتنى ( از رسائل اخوان ، رساله نهم ) طالِع - ( اصطلاح هيوى و نجومى ) و آن جز وى بود از منطقهء البروج كه در هنگام مفروض بر افق شرقى بود يعنى بر طرف شرقى افق حقيقى نه حسى و اگر آن وقت زمان ولادت شخصى بود آن را طالع آن شخص گويند و اگر در اول سال شمسى بود آن را طالع سال گويند و اگر وقتى ديگر بود آن را به آن وقت اضافه كنند و آنچه بر افق غربى باشد در اين وقت كه از منطقة البروج بر دايرهء نصف النهار بود از طرف فوق الارض عاشر گويند و از طرف تحت الارض رابع گويند و هر خانهء كه دور از طالع بود بر توالى آن را ثانى گويند و آنچه بعد از ثانى بود ثالث و همچنين تا آخر . كه ثانى عشر است بر حسب دوازده برج و ثانى عشر متصل بود به طالع ( رجوع به بيست باب ملا مظفر و رجوع به تسوية البروج شود ) طالع آن بود كه اندر وقت بافق مشرق آمده باشد از منطقة البروج برج را برج طالع خوانند و درجه را درجهء طالع خوانند و درجه را درجهء طالع ( التفهيم ص 205 ) طالع اجتماع طالع استقبال از اصطلاحات نجومى است رجوع به اجتماع و استقبال شود . طامات - ( اصطلاح عرفانى ) طامات در اصطلاح معارف را گويند كه در اول سلوك بر زبان سالك گذرد . در رسائل خواجه است كه طامات سخنى باشد نامفهوم يا كنايتى نامعلوم و عبارت از داشتن يا نشان از پنداشتن است ، كه خلق از آن عاجز باشد و عقل در آن معجز باشد و فؤاد در آن متحير گردد ، يا سخنى باشد از عيان ، بىشرح و بيان ، بشناسد آنكه با راه باشد ، و سخنى باشد كه از وجدى صادر شود و گوينده نه حاضر باشد . ( رسائل خواجه ص 140 - 139 ) . لاهيجى گويد طامات عبارت از خودنمائى و خودفروشى است . ( شرح گلشن راز ص 623 ) عطار گويد : طاماتيان ز دورى ما توبه ميكنند * ما بىنفاق توبه بطامات ميكنيم سنائى گويد : « خانهء طامات عمارت مكن » و نيز طامه ، به تشديد ميم روز قيامت را گويند ، طامات نزد صوفيه معارف را گويند كه در اول سلوك بر زبان سالك گذرد و خرق عادت و كرامت را نيز گويند ( كشاف ص 927 ) سحر گاهى شدم سوى خرابات